گلی ست سرخ، شعری از سعید یوسف

گلی ست سرخ

گلی ست سرخ که در دشت خاوران باشد
که سرخی اش همه از خونِ عاشقان باشد

گلی ست سرخ که در دشتِ خاوران به بهار
دمد به شکل غریوی که خون چکان باشد

گلی ست سرخ که قد می کشد به جانبِ نور
و جانش آینه ی مهرِ بی کران باشد

هزار باغِ گلِ سرخ زاید از نفس اش
بهار آید و هر باغ گل فشان باشد

به شادیِ قدمِ نوبهار بگشائیم
هر آن قفس که در آن مرغِ نغمه خوان باشد

چه دلپذیر شود این جهانِ بغض آلود
اگر پرنده ی شادی در آسمان باشد

تو اندهان ببر از یاد و دل جوان می دار
کنون که عالمِ پیرِ تو هم جوان باشد

هزار جشنِ گل افشان بگیر در میهن
نه از خدا و نه از شاه چون نشان باشد

خدا نیاورد آن روز را که فکر کنیم
نیاز هست خدائی در این جهان باشد

(سعید یوسف)

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.